روز یکم - یک مصری زیبا

    By using our site, you accept the use of cookies to make your visit more pleasant, to offer you advertisements and contents tailored to your interests, to allow you to share content on social networks, and to create visit statistics for website optimisation. More information

    • روز یکم - یک مصری زیبا



      روز یکم: یک مصری زیبا

      مارکوس آتیلیوس هرگز در زندگی اش تا آن حد احساس خستگی نکرده بود. خستگی ناشی از بیکاری و خستگی از خوابی که شب ها به سراغش می آمد. لوسیوس و تایبریوس دیر کرده بودند. آن ها داشتند تدارکات نهایی را برای کشف و کاوش در اهرام مصر را فراهم میکردند. آن ها پیام های غیر معمول میفرستادند تا او را از برنامه آگاه کنند و از او تقاضا میکردند بدون آن ها محل قرار را ترک نکند. مارک میدانست که دوستانش به این سفر اهمیت زیادی میدهند, بنابر این از جایش تکان نمیخورد. دو هفته گذشت تا این که کاسه صبر مارک لبریز شد و تصمیم گرفت آن مکان حوصله سر بر را ترک کند.

      او مدتی را در میهمان خانه ای گذراند و خود را با حدس زدن در مورد زندگی دیگر مسافران سرگرم میکرد. زنی زیبا و مرموز پشت میز کناری اش نشسته بود. او به کتیبه ای عجیب در دستان آفتاب دیده خود خیره شده بود. کنجکاوی مارک گل کرد و سوالاتی در ذهنش شکل گرفتند.

      چه چیزی این زن شگفت انگیز را تا اینجا کشانده بود؟ چرا او تنها سفر میکرد؟ انگشتانی ظریف, مو هایی بافته شده و سرعت او در خواندن کتیبه نشان میداد او از تباری ثروتمند و تحصیل کرده بود. چشمانی عسلی, پوستی قهوه ای و مو هایی تیره نشان میداد که او از اهالی جنوب است.

      یک زن مصری؟ اینجا؟ از زمانی که امپراطور مرز ها را باز کرده بود, مردان مصری تک و توک به چشم می آمدند. آن ها با سلاح های عجیبشان و تن های برهنه شان, حتی در هوای زمستان, مردم را میترساندند. علیرقم این, زنان مصری به ندرت خانه خود را ترک میکردند. آن ها ترجیح میدادند وقت خود را در سرزمینشان بگذرانند و منتظر بازگشت شوهرانشان از جنگ باشند.

      همنشین خوش چهره ی مارک, بالاخره متوجه کنجکاوی او شد و چشمانش را در چشمان مرد رومی دوخت. کاری که پس از آن کرد مارک را غافلگیر کرد.

      "اگر مادربزرگم میفهمد که دارم با یک مرد غریبه تو یه مهمون خونه کثیف صحبت میکنم سکته میکرد." او لبخند زد و ادامه داد:"شما باید مارکوس آتیلیوس باشید, درسته؟, همون کاشف معروف؟"

      "من؟" مارک آب دهانش را فرو داد و سعی بر شوخ طبعی کرد:" بله, این نام منه, ولی بیشتر علافم تا کاشف."

      هیجان صورت دختر را فراگرفت و گفت:"عالیه! تو دقیقا کسی هستی که دنبالش بودم!" او دستشش را ذراز کرد و کتیبه را به سمت مارک گرفت, سپس ادامه داد:"من از مصر اومدم. مادربزرگم منو فرستاده تا این رو بهت بدم و بگم که منتظرته. بهم گفت که اگه زیاد طولش بدی, دیگه قراری بین ما نیست و من چیزی که دنبالشی رو بهت نمیدم."


      AA3+2=AAA
      CC6+6=CBB
      (AB|C) ->S57->E73->S47->E57->S43->W26->S18->?



      ماموریت: مختصات را پیدا کنید.

      جایزه مسابقه:
      به 6 نفر که جواب صحیح ارسال کنند، نفری 20 طلا هدیه داده خواهد شد.
      Images
      • Day-1.jpg

        148.03 kB, 700×482, viewed 66 times

      پست 2 بار⁦⁩ ویرایش شد، آخرین بار توسط Sourena ()

    • AA3+2=AAA
      CC6+6=CBB
      (AB|C) ->S57->E73->S47->E57->S43->W26->S18->?

      a = 5
      b=2
      c=1
      (ab|c ) = (52|1)

      چون تو سیستم مختصات اصلی اول ایکس نوشته میشه ولی تو بازی به طور برعکسه من دو مدل حل کردم.

      (x|y) = (52|1)
      ->s57 = (52|-56) ->e73 = (125|-56) ->s47 (125|-103) -> e57 = (182| -103) -> s43 = (182|-146) -> w26 = (156|-146) -> s18 = (156|-164)

      (y|x) =(52|1)

      >s57 = (-5|1) ->e73 = (-5|74) ->s47 (-52|74) -> e57 = (-52|131) -> s43 = (-95|131) -> w26 = (-95|105) -> s18 = (113|105)
      به یاد دوستانی که از بین ما رفتند

      amir bozorg
      D.K forever